قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1586

تاريخ الفي ( فارسى )

آورد و ايشان را سراسيمه ساخت . اتّفاقا در اين اثنا تيرى بر مقتل يحيى رسيد و به عالم آخرت انتقال نمود . و بعضى از اهل تواريخ چنين آورده‌اند كه در تاريكى شب در ميانهء هجوم سواران يحيى از اسب درافتاد و شخصى رسيده بر پشتش نيزه‌اى بزد . القصّه ، على الصّباح محمد بن عبد اللّه بن طاهر سر يحيى را از تن مباركش جدا ساخته پيش مستعين فرستاد . مستعين فرمود تا او را بر جسر بغداد آويختند . در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه چون سر يحيى را بر جسر بغداد آويختند شيعيان بغداد هجوم بياورده نگذاشتند كه او را بر جسر بغداد بياويزند . پس آن سر را برده در خزينهء سلاح نگاه داشتند « 1 » . بعد از قتل يحيى ، اميرى كه از پيش مستعين به مدد نايب كوفه آمده ، خواست كه كوفه را قتل عام كند ، امّا اسماعيل مانع آمده نگذاشت كه آسيبى به اهل كوفه رساند . و در رمضان اين سال در طبرستان حسن بن زيد بن محمّد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن الحسن بن علىّ بن أبى طالب ، عليهم السلام ، ظهور كرد . منشأ اين آن بود كه بعد از قتل يحيى ، مستعين طبرستان را به محمّد بن عبد اللّه طاهر امير خراسان داد و او از جهت ضبط آن ولايت جابر بن هارون نصرانى را فرستاد . مردم طبرستان از آمدن جابر نصرانى به ضبط آن ولايت بسيار درهم شدند و حسن بن زيد را بر خود امير ساخته تمامى اهل طبرستان كمر اطاعت او در ميان بستند و او را « داعى اكبر » و « داعى الى الحقّ » گفتندى . القصّه ، حسن بن زيد با اهل طبرستان سوار شده با شوكت تمام متوجّه قتال سليمان بن عبد اللّه شد كه امير آن نواحى بود . در اين اثنا ، جمعى از امراى ترك كه در آن حدود مىبودند نيز به متابعت حسن بن زيد درآمده همراهى نمودند . بعد از محاربات بسيار سليمان روى به هزيمت نهاد و زن و فرزندان او به دست حسن افتاد . امّا حسن بن زيد ايشان را به اعزاز و اكرام تمام سوار كرده پيش سليمان فرستاد . حسن بن زيد به ساريه و آمل درآمد « 2 » و اطراف و جوانب طبرستان را صاف گردانيد . بعد از آن ، لشكرى فرستاد به تسخير ولايت رى و طاهريه را از رى بيرون كرد و تا حدود همدان تمامى آن ولايات را به تصرّف درآورد و كار او استقلال پذيرفت و مدّت نوزده سال در آن ديار حكومت به استقلال كرد تا سنهء احدى و سبعين و مأتين [ - سال 271 ] وفات يافت « 3 » . و چون داعى عقبت نداشت دامادش از جانب خواهر احمد بن محمّد بن ابراهيم بن علىّ بن عبد الرّحمن شجرى بر جاى داعى حاكم شد . برادر

--> ( 1 ) . بعد از قتل آن علوى ، محمّد بن نوفل تميمى ، از دوستان آل عباس ، وى را در شعرى هجو كرد . در مقابل اين شاعر گستاخ و متملّق ، گروهى ديگر يحيى را مراثى جانسوزى گفته‌اند . در اين خصوص ؛ - تعليقات تجارب السّلف ، ص 162 ؛ ابن أثير ، الكامل ، ج 11 ، ص 295 . ( 2 ) . ق : به سارى درآمدند . ( 3 ) . وفات حسن بن زيد معروف به « جالب الحجاره » را سوم رجب سال دويست و هفتاد هجرى نوشته‌اند .